۱
!«دانشِ جهل»
:علم »است برآیندِ خِرَد ورزیدن»
.در پرتوِ آزمون حقیقت دیدن
«از جهلِ فقیهِ سودجو باشد «علم
.هر بایدِ خود گزیده را نامیدن
۲
،گوید که، چو چیزی ز پلیدی شویید
!باید که سه بارِ دیگرش آب کشید
!امّا نه چرا دو یا که شش یا نُه بار؟
!باید که دلیلِ بایدش را پُرسید
۳
گوید که ز مالِ خویشتن «سهمِ امام»
!باید که تو پرداخت کنی، در اسلام
:وز «سهمِ امام» نان خورَد شخصِ فقیه
!تا با تو بگوید ز«حلال»و ز«حرام»
۴
!گوید چه «حرام»است و نگوید که چرا
!«مکروه» کدام است و نگوید که چرا
گوید به تو یک پنجمِ مال ات، در فقه،
!خود«سهمِ امام» است و نگوید که چرا
۵
،تا یک گله از عوام اهل است او را
:آموزشِ هر چرند سهل است او را
شیخ است و ز«علمِ فقه» لافیدنِ او
!چون دم زدن از«دانشِ جهل» است او را
هفدهم مهر۱۳۹۶،
بیدرکجای لندن