به ناگزیر                                                             



  •  «چرا تحمل باید کرد!؟»:_
  •  «!چه قدر می شود از جانِ خویش مایه گذاشت؟»:_
  • «!چه مایه باید تاب آورد؟»:_
  • گزاره ای ست نهان در یکایک این پرسش ها
  • :که سخت می ترسانَدَم
  • چرا
  • که بازمی گردانَدَم
  • بدین یقینِ سمج
  • که من به فرجام ام نزدیک ام
  • خسته ام،
  • شکسته ام؛
  • و دور نیست که خستو شوم،
  • به ناگزیر،
  • کز آنچه ها که مرا من می داشته اند
  • !گُسسته ام
  • !ولی، نه
  • امّا، نه!
  • نمی توانم این ناگزیره را بپذیرم:
  • چرا
  • که ناگزیرم
  • از این که خسته نگردم
  • از این که تاب آورم:
  • برای آن که نمیرم!
  • نوزدهم خرداد۱۳۹۶،
  • بیدرکجای لندن